اين چند روز سرگرم خواندن كتاب " حافظ ناشنيده پند " از ايرج پزشك زاد خالق اثر جاودانه " دايي جان ناپلون " بودم . داستان در زمان جواني شمس الدين محمد حافظ شيرازي شكل گرفته كه مصادف بوده است با تاخت و تاز حاكمان مستبد بر فارس و شيراز . تملق گويي و چاپلوسي به اوج رسيده ، نادانان و قمه كشان بر اريكه قدرت نشسته و نيك انديشان و خير خواهان مورد تعرض قرار گرفته اند. اين كتاب علاوه بر اينكه نگاه تازه اي از اشعار حافظ به خواننده اش مي دهد ، حال و هواي جامعه آن زمان را و جايگاه ادبيات در جوامع گذشته ايران را به تصوير مي كشد . اين را هم بگويم كه عبيد زاكاني نيز در اين مجموعه حافظ را همراهي مي كند . در هر صورت چند روزي را با لطيفه هاي عبيد و اشعار حافظ سپري كردن خالي از لطف نخواهد بود . در ذيل بريده هاي بسيار كوتاهي از مطالب كتاب را آورده ام .
- اين روزها حتي اوباش شهر به تنزيه جامعه پرداخته اند .
- البته اين سئوال و جواب بهانه اي است براي اينكه ايادي شناخته و ناشناخته ی سلطان ، رفاه و امنيت و بهروزي اهالي شيراز ، را در مقايسه با شهرهاي ديگر ، زير سايه ي پادشاه بيدار و دين پرور تحسين كنند. به اين سبب غالب سئوال كنندگان هم مثل پاسخ دهندگان ، ماموريتي از پيش تعيين شده دارند .
در ميخانه ببستند خدايا مپسند كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
-اولا" تو اهل فضلي و دانش همين گناهت بس ! ثانيا" بگو ببينم جرم كدام يك از اين صدها سري كه در اين چند ماهه از تن جدا شده ، از جرم تو كه مفتي و محتسب و صوفي ، همه را يكجا به دار سخن كشيده اي – سنگين تر بوده است ؟
- كلو فخرالدين كوشيد با دادن حق به دو طرف ، همراه با شعار " همه فرزندان اين آب و خاكيم " به بگو مگو خاتمه دهد . ولي توفيق نيافت .
چون قلم در دست غداري بود لاجرم منصور بر داري بود
پ . ن 1 : محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد قصه ماست كه در هر سر بازار بماند !
پ . ن 2 : در ده مي گويند سيزدهم به خيلي ها حال داده - است !
ننگ بادش اين بار صداي و سيماي ما بوده – است !
پ . ن 3 : خداييش حافظ اگر الان اينجا بود پيش پايم لنگ مي انداخت . ![]()
![]()
قلم بر صفحه كاغذ مبهوت مانده – است !
آزادي بيان ، فاتحه مطبوعات را خوانده – است !
چند سالي است از ده امنيت رفته – است !
اين را اسد الله ميرزا يك جايي نوشته – است !
شغال شبانه به مرغ داري دست برد زده – است !
از آن شب در ده يك دانه خروس هم نمانده – است !
در ده ما از شكم دين فحشا زاييده – است !
خشونت از عدالت بدجور سبقت گرفته – است !
فقر به سلامتي فساد شراب نابي سر داده- است !
اعتياد با مردم دست دوستي داده –است !
مي گويند در ده اقتصاد بدجور قبض كرده – است !
دعا نويس شربت مسهل تجويز كرده – است !
ايران بانو هنوز سر چاه مستراح مانده – است !
به خيال اينكه آقاجان برايش آفتابه آب كرده – است !
0
0
0
اگر انسان اهل فني را جهت پر كردن آفتابه مي شناسيد سريعا" به سمت ايران بانو گسيل داريد و ايشان را از انتظار سنگينش بر چاه مستراح رهايي بخشيد . با تشكر ، روابط عمومي مستراح خانه هاي ده .
پ . ن : نمايشگاه مطبوعات در غياب آزاد انديشان و در آزادي !! كامل ! بالاخره تمام شد تا بيشتر از اين خيلي جاه هايمان مشتركا" نسوزد .
تقديم به ابراهيم رها كه چندروزي است ديگر در اعتماد نمي نويسد ! ![]()
چند روز قبل كتابي خواندم به نام " ماشاالله خان در بارگاه هارون الرشيد " از ايرج پزشك زاد خالق اثر به ياد ماندني " دايي جان ناپلون " . خواندنش را براي آرامش روح و روانتان تجويز مي كنم . بر همين اساس قسمت كوچكي از مطالب كتاب را اينجا نوشته ام . هرچند آقاي پزشك زاد آنرا در سال 1337 نوشته است اما در اين 51 سال هيچ چيز عوض نشده ، آنها همانگونه هستند كه بوده اند!!
محاكمه ماشاالله خان توسط هارون الرشيد :
خليفه با اشاره دست به مسرور دستور داد كه متهم را از جا بلند كند ، مسرور هم بلاتامل يك پس گردني به ماشاالله خان زد و او را از جا بلند كرد.خليفه سئوالات خود را شروع كرد :
- ماذا اسم؟
- ماشاالله خان .
–ماذا شغل؟
-انا مستحفظ في واحد شعبه بانك .
-بانك ؟ماذا بانك؟
-واحدمكان علي ذخيره فلوس فقد حساب الجاري و الحساب عقب انداز. خليفه كه از اين توضيح چيزي نفهميده بود پرسيد :
- انت اقرار علي هذا خيانت العظيم؟
- لا . در اينموقع مسرور با اشاره خليفه يك پس گردني محكم به او زد.ماشاالله خان فرياد زد :
- نعم .
انت اقرار علي مقاصد الشوم؟
- لا .
مسرور باز يك پس گردني ديگر به ماشاالله خان زد بطوري كه بلا تامل گفت :
-نعم .
–انت قبول علي استحقاق المجازات الشديد؟
-لا .
پس گردني .
–نعم ، نعم .
ماشاالله خان با لحن تندي اعتراض كرد : هذا محاكمه لا صحيح انا احتياج علي واحد وكيل المدافع . خليفه با تبسم پرسيد :
-انت احتياج علي وكيل؟
- نعم.
مسرور باز پس گردني به او زد : - لا، لا...لا احتياج .
خليفه رو به حاضرين كرد : -ياايهاالناس تعال اظهار نظر علي طريق المجازات . (صفحه 288 و 289)
پ . ن : آنوقتها پس گردني مي زنند و الان پيرو مسئله " توپ تانك پس گردني ديگر اثر ندارد " ، ابزار ديگري مورد استفاده قرار مي گيرد . اين هم خودش نوعي پيشرفت است صدالبته .
محتسب شيخ شد و فسق خود از ياد ببرد
قصه ماست كه در هر سر بازار بماند.....
بي خوابي امان از چشم تر پدر سوخته ام ربوده-است!
حافظ هميشه مست شراب از دستم ربوده-است!
باز خزعبلات درونم غليان كرده-است!
زن حامله بچه اش را قي كرده-است!
زمين زير پاي خزان زردش بدجور زاييده-است!
گفته اند در ده گاو خيلي ها هم دو قلو زاييده-است!
ساعت از شدت سرگيجه شنگول شده – است!
دلم براي منگول و حبه انگور تنگ شده-است!
آه ، چند صباحي است توتون پيپم ته كشيده-است!
چون جيبم كه از اسكناس هاي هسته اي ته كشيده- است!
جملاتم مثل قلي نچسپيده گرديده-است!
خاك اينجا از بي آبي شل گرديده – است!
بر ابرها شكوفه باران نروييده – است!
در ده ليكن گل سرخ بسيار روييده-است!
پ . ن : تقديم به ...... ![]()
گاه ، بي هود گي در ذهنم مي – ريند !
و چرنديات از وجودم بيرون مي – ريزد !
و دود پيپم در سينه خوابش مي – گيرد !
و جهان برايم در پوست گردويي مي – ميرد !
خواب مي بينم گربه اي در ده مي – شاشد !
مي گويند صدايي از چاه مستراح مي – آيد !
معين براي خودش تنهاي تنها مي – خواند !
و ده مدت هاست عين شلم شوربا مي – ماند !
آنجا خواندم فلان آقا هم گه گاه پيپ مي – كشد !
مي گويند در ده ترازو هم سبزه ها را مي – كشد !
فيلمي بود كه مي گفت ميت روي زمين نمي – ماند !
يادت باشد ، گمان مبر اين خزعبلات به شعر مي – ماند !
راستي ديدي عريان شدن درخت در عشق بازي هيض باد پاييزي چقدر قشنگه . لذت ديدنش به همه چيز مي – ارزه .
پ . ن : تقديم به خودم !!! ![]()
پ . ن : دوستان عزیزی از این «هیض» پرسیدند که کدام معنی و با کدام نوشتار منظور بنده بوده . باید عرض کنم شما می توانید آنرا هیض-حیز-حیض و.... بخوانید و معنی کنید هر آنچه که عشقتان می کشد .
پیپی چاق می کنم و با لذت پر هوسی دودش که آرام در هوا غلت می خورد را تماشا می کنم . با یک نفس اتاق را پر می کنم از رایحه خوش توتون .« هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات ». دست نوشته ام زیادی خط خطی است . استشمام اولین حلقه دود توتون در فضای اتاق 6 متری که چندسالی است شده همه دنیای من ، عجب لذتی دارد . فیلتر نویی که گذاشته ام طعم توتون را برایم بهتر کرده است. با فیلتر سیاه شده پیپ بازی می کنم . جالب است ، بعد از عمری دود کردن توتون "Sundays Fantasy" تازه متوجه شدم که فیلتر را برعکس گذاشته ام . نقش فیلتر مسدود کردن راه ورود عوامل مضر و سرطان زا به دستگاه گوارش است حالا زیاد تفاوتی ندارد نحوه قرار دادنش ! درست یا غلطش مهم نبود ، مهم کردن بود که انجام شد . فقط آنطور کمی نفس کشیدن سخت بود ! کلا" امروزها چقدر سخت می شود نفس کشید .
عکس الاغ دماغ گشادی را زده ام به دیوار اتاق ، همیشه روبرویش می نشینم و از دیدنش لذت می برم . نجیب است . اما نمی دانم چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است ! یک بار جایی خواندم که الاغ در فلان کشور اروپايي نماد دموکراتهاست ! حالا نمی دانم نماد خودشان است یا تفکرشان ! اما چیزی که هر بار با دیدن این عکس به ذهنم می آید این است که با اجازه مرحوم جلال آل احمد ما هم کمی غرب زده شویم و از این عنوان برای خودمان استفاده کنیم . این را هم بگویم که چیز زیادی از سیاست و دموکرات و دموکراسی و از این جور چیزها حالیم نمی شود ، اصلا" نمي دانم اين دو تا چه كاره همديگر مي شوند ، اما فکر کردم بد نیست اگر دموکراسی خواهان ما ، این حیوان نجیب را نماد خودشان قرار دهند . حداقل شباهتشان این است که به یک جایی ( منظور شعورشان ) از هر دوشان یک جوری تجاوز می شود و جفتشان آنقدر با گفتمان هستند که مثل گاو حمله نمي كنند و شاخ نمي زنند .( البته بايد اذعان كنم كه غرب زدگي واقعا" چيز بدي است ).
« فیلتر هر حکومت ، دموکراسی موجود در آن جامعه است که باعث می شود محترمانه نفس هایی فبلتر شود ! » این جمله فیلسوفانه از آن جمله هایی است که نباید زیاد جدی اش گرفت . حاصل ترشحات ذهنی خودم است که بر اثر گیجی ناشی از کشیدن زیاد پیپ بوجود آمده و از آنجایی که توبه کرده ام که دیگر خودسانسوری نکنم نوشتم اش .
ساعت بدجور موی دماغ اعصابم شده بی وقفه تیک تاکش را می نوازد . اصلا" برایش مهم نیست نوع نواختن ، مهم نواختن است و بس . زمان که همیشه بی صبر بود در گذشتن انگار سالهاست که ایستاده است و آسمان همچنان بی رنگ و یخ زده . ومن – وما هیچ کاری از دستمان بر نمی آید برای هل دادن این زمان یخ زده پدرسگ. آنوقت هی شعار می دهیم که انسان بر سرنوشت خود مختار است . به اختیار فکر می کنم چیزی که تنها محتوای اسمی اش از آن ماست و نه محتوای وجودیش .حالا ، می فهمم که اختیار چقدر چیز چرتی است وقتی که همه در زیر ساطور جبر گردن زده می شوند . این کلمه سه حرفی سالیان سال است که سوارمان است و ما به هزار توجیه بی دلیل روشنفکری و فلسفه بافی خودمان را گول می زنیم . بیچاره زن روستایی شاید اصلا" نداند فلسفه چند بخش است اما از کودکی در گوشش نجوا کرده اند «سمعا" و طاعتا"» و این شده است فلسفه تمام زندگی اش . به همین علت است که مدتهاست جبر را می شناسد – فهمیده است و تسلیمش شده . به حکم جبر بزرگ می شود و شوهرش میدهند و هی بچه می زاید تا...
نفسم را از سوراخ های ریز فیلتر عبور می دهم ، به فیلتری که نفسم را سختر می کند و به جبر و اختیاری که آخر سر ، ته اش به دین و خدا و بهشت و جهنم ختم می شود فکر می کنم و به " استغفرالله " ، فیلتری که اختیار نفس کشیدن ذهنمان را می گیرد .
به کتابهای قفسه کتابخانه ام زل می زنم . هر کدام حرفی هستند و عقیده ای برای خودشان . خدا می داند چقدر فیلترشان کرده اند تا حرفهای سرطان زا و کفر آلود را وارد جامعه نکنند ، حتما" نفسشان بند آمده از شدت فیلترینگ ! مدتهاست حوصله نکرده ام گردی از سر و رویشان پاک کنم و همانجوری مانده اند .خیر سرمان کتاب نماد اندیشه است و تفکر ، چیزی که روز به روز در حال خاک خوردن است. حساب می کنم که چقدر اینها خاک می خورند تا بیایند در قفسه خانه ما (که البته آنجا هم باید خاک بخورند) و بشوند اسباب پز دادن و روشنفکری. انصافا" خاک خورشان ملس است . مزه توتون سوخته دهنم را تلخ می کند . شروع می کنم به شمردنشان : وان – تو – تری – فور- فایو – استغفرالله سکس... لعنت بر این زبان سرخ که دست از سر سبزم بر نمی دارد ما را چه به اجنبي شمردن ؟ الان است كه ماموران اسلام بيايند و ببرند و بكنندم ارشاد كه اي دراز چرا باعث منكرات شدي و به اسلام ضربه زدي. سواد كه نباشد همين است آخر.اصلا" این توطئه غرب است ، مي خواهند ما را از خدا و پيغمبر جدا كنند ، گفتم غرب زدگی چیز بدی است . كار آن سوروس پدرسوخته كافر نامسلمان است و گرنه ما كه آدم بوديم و حول خيلي چيزها مي چرخيديم .
آخرین نفس پر دودم را ول می کنم در هوا . در دود غلیظ پیپ شارع مقدس را می بینم که با چماق جبر و قانونش امان توبه نمی دهد – خر دماغ گشاد را می بینم که مستبدانه راه می رود و خورجینش پر است از فیلتر دموکراسی ، زن روستایی را می بینم که هنوز برای شوهرش بچه مي زايد و دستی را می بینم که با قلم سانسور می نویسد. چیزی را خط می زنم !
خر خر صدای فیلتر که بخشی از نفسم را می گیرد در سکوت محض اتاق راحت شنیده می شود . « هر نفسی که فرو می رود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات » .
و زمان همچنان یخ زده است...
پ . ن : چند وقت پيش در عالم هپروت خودم بودم كه وحي آمد و نوشتم ! البته اين بخشي هایی از فيلتر بود نه همه اش!
رمضان امسال هم دارد تمام مي شود . دلم براي دهمان بدجور تنگ شده امروز قرار است بروم تا چند روز آخر رمضان لذتي ببرم از اين ماه مبارك . دم دماي افطار بوي غذا و شيريني هاي محلي توي كوچه پس كوچه هاي ده پر مي شود، عطر سبزي تازه روي گاري مستت مي كند، چند دقيقه مانده به افطار ديگر كسي را در كوچه و خيابان نمي بيني ده خلوت خلوت مي شود . و صداي اذان : الله اكبر الله اكبر.. نواي دلنشيني كه آرامش را تا اعماق وجود آدم مي برد . آنجا هر محله اي حداقل يكي دوتا مسجد دارد كه موقع اذان همه صداها هماهنگ مي شود و ميايد توي خانه و ديگر لازم نيست براي افطار كردن زل بزنيم به عقربه هاي ساعت كه برايمان اذان بگويد . نماز تراويح و آن استكان شيرتازه بعد از نماز كه وقتي مي نوشي مزه اش مي گويد كه پاكتي نيست و از همين بزهاي ده است حالت را جا مي آورد يا نخود سبزي بعد از اتمام حلقه قرآن شبانه ، چه حالي دارد عجب نعمتي است . روبوسي ها و حلاليت طلبي ها و ديد و بازديدهاي عيد را كه با هيچ چيز نمي شود عوض كرد .
مردم ده حسابشان با دنيا فرق مي كند . گاهي فكر مي كنم چقدر شبيه ايران است اين ده كوچك ، ايراني اما بدون خون و خشونت . مردمش آنقدر وقت اضافه دارند كه 24 ساعت در شبانه روز زياد است برايشان . عالم خاص خودشان را دارند و اصلا" شايد بي خبر باشند از اينكه در شب عيد سعيد فطر عزيزاني در بندند و اصلا" چه ها و چه ها شده است ظرف اين سه چهار ماه . همين كه آبشان سرد و نانشان گرم باشد كفايت مي كند . راستي آنجا هم سنت و مدرنيته از سر و كول همديگر بالا مي روند و هنوز نسل دعا نويس ها منقرض نشده است . خلاصه اينكه شهر نشيني اصلا" صفاي ده را ندارد .
* * * * * * * * * *
شرق :
ديروز در خبرها آمد شرق رفع توقيف شد . خبرخوشحال كننده اي كه براي لحظاتي مزاجم را شيرين كرد . ياد اين تيتر افتادم: باز آفتاب از شرق طلوع مي كند . و ياد محمد قوچاني كه دربند است ، ياد شرق نويساني كه معلوم نيست اين دوسال چه كار مي كردند بدون شرق . و خفقان الان كه شايد باز هم نفس شرق را بگيرد هرچند الانش هم گرفته است نه تنها نفس شرق كه نفس همه ما را . براي پدر شرق(مهدي رحمانيان) هم كه حسابي جريمه بريده اند . با وجود همه اينها شرق رفع توقيف شد .
پ . ن : عيد سعيد فطر بر همه مبارك باشه ان شاالله هميشه دل ها شاد و لب ها خندان و چهار ستون بدنتون هم سالم باشه . من رو هم حلال كنيد.
سبز باشيد تا هميشه ![]()
كفن پوشان :
آخ يادش بخير قديم ترها ، چقدر جان بر كف اسلام و انقلاب بود در اين مملكت پر تمدن ، بگذريم از اينكه اين وسط براي اين جان بر كفان كفن پوش ، ايران اصلا" مهم نبود و تنها مهم اسلام بود و انقلاب . آخرش هم ما نفهميديم كدام اسلام و چه انقلابي؟! فقط اسمشان بوده و چيز سرخي كه سرازير مي شود از ديوارشان . يادش بخير چقدر حرصمان در مي آمد وقتي به بهانه هاي مضحك كفن تن مي كردند و خيابان به خيابان – كوي به كوي و برزن به برزن فحش هاي اسلامي و انقلابي مي دادند كه خاك برسرمان اين چيزهاي چيز شده(به گمانم منظورشان اصلاح طلبان بود) با اين حرفها و كارهاشان دارند اسلام و انقلاب را از بين مي برند آقايان بكنيد ، كاري . كلي دلمان تنگ شده برايشان ها ، بدفرم . سرمان گرم بود باهاشان . البته تازگي ها از گوشه و كنار شنيده ايم دوستان سفيد پوشمان چند صباحي است كه به علت تغيير شغل ، بجاي كفن پوشيدن كفن بر تن اين و آن مي پوشانند ! بالاخره گهي پشت به زين و گهي زين به پشت. خودمانيم در اين چند سال چه سوژه هاي تاپي بود براي كفن پوشيدن ، از توهين به حضرت محمد (ص) در سئوالات آموزش و پرورش بگير تا اظهارات آقا مشايي در باب الفت و دوستي و بي خيال شدن از نامه رهبر در بركناري همين آقا مشايي (واي واي چه كار بدي اوممم) و انتخاب وزير زن استغفرالله و اتوب اليك (واه واه چه زمانه اي شده) تا همين آخري فاش شدن ملاقات وزير علوم سابق با وزير علوم رژيم پست و لجن و پدرسوخته و دوست ، اسرائيل غاصب مستكبر اپرياليسم مذهبي فلان فلان شده .( البته اين مورد آخري را بر اساس همان ضرب المثل قديمي كس نگويد دوغ من ترش است ، سايت صادق و پاك و مامان رجا نيوز تكذيب كرده تا خداي نكرده خاطر لطيف و نازنازي كفن پوشان سابق و كفن پوش كنان حاظر مكدر نگردد ) هر چند انتظارمان براي ظهور مجدد كفن پوشان تا الان بي فايده مانده ولي از آنجايي كه در اسلام و انقلاب انتظار يك اصل است كه كلي تعريف دارد براي خودش و از آنجايي كه كار ما از بدو تولد كشيدن است كماكان مي كشيم و مي كشيم و مي كشيم انتظار و انتظار و انتظار .
زن + مذهب = آزادي :
بالاخره كاري كه بايد انجام مي شد و نشده بود و يا نبايد انجام مي شد ، شد و خانم وحيددستجردي پس از 30 سال شدند اولين وزير زن جمهوري؟! اسلامي؟! ايران ، واي چه پيشرفت وحشتناكي ، واي خدا به همه آقايان رحم كند ، واي چشم همه خانم هاي مسلمان جهان روشن . واي... حالا هي ما دروغ پردازي كنيم كه آزادي نيست و تحجر هست و از اين حرفهاي نامربوط و بي اساس . البته اگر آقايان مي دانستند با اين انتخاب چه ظلمي در حق ما ملت شده قطعا" با يك حركت ضربتي و مخملي جلوي اين فاجعه را مي گرفتند ! آخر از اين تاريخ به بعد حسين جان شريعتمداري بايد دستكش دست كند و ظرف بشورد و كهنه بچه عوض كند و ديگر ما هم كمتر از مطالب و رهنمودهاي گهربار اين استاد ادب و اخلاق فيض خواهيم برد .به گمانم عصر عصر آزادي باشد و ما هم قرار است كلي كيف كنيم از اين بابت . اسباب و لوازم هم الا ماشاالله تا دلت بخواهد موجود است از سويت مبله اوين كه اگر بخواي جايي غير از اوين داشته باشي اش خداتومان بايد پول بدهي بابتش تا زن هاي وزير و روزنامه آزادانديش كيهان و جديدا" هم اين نماينده هاي سر از تخم در آورده اهل سنت و كرد ، كه نامه نوشتن تو رو خدا جان هركي دوست داريد بياييد و ما را هم جزء 70 ميليون آدم ايراني حساب كنيد و پست و مقامي بدهيد ما را كه به نون و نوايي برسيم . آدم حرصش مي گيرد از اين جماعت ، آخر يكي نيست بگويد تا حالا كدام گوري بوديد كه حالا سر و كله تان پيدا شده؟ سال هاست كه ما جزء آدميزاد محسوب نمي شويم در اين مملكت پر تمدن ، اصلا" اين چندسال قبل كجا سيب زميني پوست مي كنديد كه الان دادتان آن هم پاچه خوارانه بلند شده .پاچه خواري تا اين حد؟والا قباحت دارد . خودتان به جهنم آبروي ما را هم برديد جلو در و همسايه . سياست ورزي تان بخورد توي سرتان با آن جوراب هاي بو داده اه اه . آمده ايد مذهب را آورده ايد كه بگويند و بگوييد كه آزاد انديشيم و اينجا بهشت برين است و باز هم براي اولين بار... هر چه بگندد نمكش مي زنيم واي به روزي كه بگندد نمك ! به چه زباني بگوييم كه اين نمك خودش گنديده است آخر ، زبان كردي خوب است؟ بهتر است ما هم برويم چندتايي از اين كفن پوشاني كه هنوز تغيير شغل نداده اند اجير كنيم ، اينجوري كارمان نمي شود با اين جماعت .
يا مي كنيم يا مي كنند ، كفن پوش !
پ . ن : ناجوانمردان روزگار وحشيانه در خيابان دختر ۱۸ ساله اي را به جرم انسان بودن و انسان ماندن مي دزدند . اينك همه ما خانواده اوييم براي آزادي عاطفه امام (دختر جواد امام) دعا كنيم .
به چيزهاي زيادي انديشيده ام و اگر ذره اي در دروغهاي بزرگ اين چند سال شكي داشتم حالا ديگر به يقين مطلق رسيده ام . همه چيز مشكل دارد پايه و اساس خراب است . كج گذاشته اند و كج رفته است و حالا چيزي نمانده كه بر سر خودشان و ما فرو ريزد اين بناي خشتي آغشته به خون .
سالها سخن از عدل علي (ع) بود و هر آنچه مي گشتم جز نامي از علي (ع) و سرابي از عدالت هيچ نيافتم و اكنون سخن از رافت اسلامي است . بي شك رافت برايم معني جز شلاق و شكنجه و باطوم و گلوله و تجاوز نخواهد داشت و اسلام هم همگي اينها بعلاوه دروغ و خرافات چيز ديگري را برايم تدايي نمي كند. اين نگاه من نيست كه شايد سئوالي بي جواب بيشماري از مردم باشد در اين روزهاي سياه . حال در صورتيكه همگان مي دانيم نه عدل علي (ع) اين بوده و نه رافت اسلامي اين است .
نمي دانم ، شايد جز دعا مي شود كارهاي ديگري هم كرد اما.... در اين لحظات مبارك ماه رمضان دست به دعا بر مي داريم و آزادي تمامي دوستان – همكاران و آزاديخواهان دربند– سلامتي كامل آنان و صبر عظيم را براي خودشان - خانواده هايشان و نزديكانشان را از حضرت حق خواستاريم .
و واقعا" نمي دانم براي آنان كه وجودشان سراسر از خون بيگناهان است طلب مغفرت و هدايت كنم يا لعنت و نابودي .
سلام ، من [.........؟.........................................؟...............................؟؟.................................
.........................................؟!................................؟؟...............................................!!...........
........؟.........................؟.............................؟...................................؟..................................
.............؟؟.........................................؟!!..........................................................!!.............
.............؟؟..............................؟!.................................؟.................................!!!..............
.....؟؟.......................؟!............................؟؟........................................؟!.........................
.........؟!!...................................؟.................................!!!!!
........؟........."..........................................................."!...............................؟؟................
..................: ".........................................؟........."...................................؟...............
.......................؟؟........................................؟؟..................................................!!............
.......................................؟!!؟!!
.............؟؟.................................................؟؟..............................................؟!..................
...................؟..................................؟..................................؟..............؟........................
....................؟!...........................!.................................!.........................؟....................
.............................؟؟!...............................................؟..........................!.......................
.........؟!.....................................؟!................................؟۱...............................!!................
................؟.............؟............................!!...............................................!؟....................
...............................؟؟................................................؟؟.............................................
.............................................................<............................................>..!.................
..................؟؟.................................!!؟............................................؟!!!............................
...................؟........................؟.................................!!!!!!!
......؟!..........................؟!........................................؟!.............................؟؟.......................
........................؟؟؟..................................................؟؟؟.................................!!..................
............؟!.................................؟؟.....................................................!!!.........................
..............؟؟....................................؟.......................................؟؟.................................
............................................؟؟؟؟.....................................................؟!؟!........................
....................؟!!!!!
............................؟؟..............................................؟؟.................................................!!!!!
..................؟...............................!..................................؟..................................!........
..........................!.................................!...........................!.................................!.....
..........؟......................؟........................؟..................؟.....................؟...................
..................................................؟ ..............................................؟
.................................................؟ .............................................؟
.................................................؟ .............................................؟
.................................................؟ ..............................................؟
.................................................؟ ..............................................؟
..........................................؟ .............................................؟
...................................................؟ ............................................؟
...........................................؟
................................................؟
...............؟؟.......................................؟؟؟!!...................................؟............................!......
.....................؟؟.............................؟.........................................؟!! ]
**********************
پي نوشت : [.........................................................................................................!!]
آزادي ،
در دامن اسارت مي زايد ،
در زنجير رشد مي كند ،
از ستم تغذيه مي كند ،
با غصب بيدار مي شود....
هاي ، اين سرنوشت آزادي است .
دكتر علي شريعتي
خدایا
اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین نیاور
که زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار٬ شبیه آدمهای اندک را متوجه شوم...
چه دوست تر میدارم که کوچک سواری گول خور باشم
نه مثل اینان
بزرگواری گول زن...!!!
سرود پیوستن
باید که دوست بداریم یاران...
باید که چون خزر بخروشیم
فریادهای ما اگرچه رسا نیست...
باید یکی شود!!!
باید تپیدن هر قلب٬ اینک سرود
باید سرخی هر خون٬ اینک پرچم
باید که قلب ما
سرود ما و پرچم ما باشد
باید در هر سپیده
نزدیکتر شویم
باید یکی شویم
اینان هراسشان ز یگانگی ماست...
باید که سر زند طلیعه خاور
از چشمهای ما...
باید که دستهای خسته بیاسایند...
باید که خنده و آینده جای اشک را بگیرد...!!!
...............
باید که دوست بداریم یاران
باید که قلب ما
سرود و پرچم ما باشد!!!
.............
آن شال سبز را بر شانه خود بگذار...
در چشم من همیشه زمستان است!